و من گورم را گم می کنم میروم به دور دست ترین ناکجا آباد
دهی ، روستایی بدون دهدار و بخشدار
جایی که دیگر نه حرفی از گریه باش نه از تزویر
آنجا مردمانش به بهانه ی تفریح آبروی یکدیگر را نخواهند بردگلستانشان بود ادکلن نمیدهد
مسیج های موبایلشان بوی مافیا نمی دهد
شبها اراذلان هوچی گری نمی کنند
از ماشین هایشان روبان آویزان نیست
من دلم برای سبزی تنگ شده است
سبزها، امروز خاکستری اند
مردمان دهکده ی من شبها به ستاره نگاه می کنند
در آنجا حرفی از مناظره نسیت
قلبشان نمی شکند با فرو ریختن چهره ی آدم هایی که تا بحال به اسمشان قسم می خوردند
طرفداران .............رقصیدند
خواهر شهید اعتراض کرد
کشورمان نکبتی خوانده شد
و کماکان نمودارها این روزها سخت پرکارند
تورم،جینی ،فساد، این آخری ها هم نمودار فلاکت
سرگرمی جدیدی بنام انتخابات مرد را به انفجار دعوت می کند
بازار غیبت وتهمت داغ است
و رهبر خون دل می خورد
